يازده مهارت مديريت تيم

  1. چشم انداز مشترک اعضاي گروه
    مديران اغلب اهداف خوبي دارد برند اما درگير وظايف روزمره مديريت مي شوند و به جاي متحد کردن گروهشان با يک روياي مشترک به حل و فصل مشکلات روزمره مي پردازند مديريت احساس سردرگمي به کارمندان القا مي‌کند و باعث مي‌شود علي‌رغم تلاش سخت شان تاثير خوبي نبينند.

  2. ارتباط موثر
    مهمترين عامل يک مديريت موثر ارتباط با کارمندان است ارتباط برقرار کردن يعني تطابق فکر و عمل. شما بايد موارد زير را با آنها به اشتراک بگذاريد: اولويت ها اهداف بلند مدت قدرداني استراتژي و اطلاعات اجرايي

  3. سازماندهي
    تصور ما از ساماندهي يک محيط تميز و مرتب پر از برگه هاي يادداشت رنگي چسببده به ديوار است. سازماندهي تنها به محيط کار تميز و رنگارنگ ختم نمي شود بلکه به آيتم هاي اجرايي مانند برنامه زمانبندي پروژه بسط داده مي شود سازماندهي براي بعضي افراد آسان و براي بقيه غير ممکن است است خوشبختانه هميشه منابعي مانند برنامه هاي مديريت پروژه براي کمک به پيشرفت ما وجود دارد که مي‌توان از آن ها استفاده کرد کنند

  4. مهارت هاي کاربردي
    يک مدير که نمي‌تواند کارها را به خوبي انجام دهد قابل احترام نيست. اگر يک مدير مهارت درک صنعت و توانايي عملي کردن ايده ها را نداشته باشد يک مدير فوق‌العاده نيست به زبان ساده يک مدير بايد به درستي اعضاي تيم را براي مسئوليت هاي مختلف گزينش کند و برنامه هاي زمانبندي خوبي بسازد تا مطمئن شود به اهداف تعيين شده مي رسد.

  5. حس اعتماد به نفس
    اگر شما يک مدير هستيد نبايد اجازه دهيد توسط کارمندانتان کنترل يا هدايت شويد اعتماد به نفس تنها يک ويژگي نيست بلکه يک مهارت است اعتماد به نفس از شناخت خودتان نشأت مي گيرد اگر شما نقاط قوت خود را بشناسيد مي توانيد براي رسيدن به موفقيت از آن استفاده کنيد و در مورد نقاط ضعفتان کمک بخواهيد و به جلو حرکت کنيد.

  6. انصاف
    هيچ چيزي به اندازه پارتي‌بازي کارمندان را نمي رنجاند درست است که شما بعضي از آنها را بيشتر از سايرين دوست مي داريد اما ابراز اين حس يک کار سمي است براي يک تيم بايد با هم کار کنند اين کار مي‌تواند باعث مسموم‌شدن کل تيم شود

  7. احترام
    عدم موافقت کارمندان با همه حرف هاي شما يک امر اجتناب ناپذير است يک مدير خوب با ديگران با احترام و مهرباني رفتار مي کند و اين رفتار به شرايط بستگي ندارد. اگر ر با حرف هاي شما مخالفت مي کنند از آنها بپرسيد چرا اينطور فکر مي کنند و به عقايدشان احترام بگذاريد و اگر به اخطار جدي احتياج دارند ديسيپلين کارمندي را امتحان کنيد.

  8. انعطاف پذيري
    تغيير عاملي است که همواره در زندگي وجود دارد در مواقع بحران کارمندان به مدير شان نگاه مي کنند به عنوان يک مدير شما بايد بايد تغييرات را گام به گام انجام دهيد

  9. توانايي تفکر استراتژيکي
    ما براي هر چيزي از مديران آن را راهنمايي مي خواهيم و زماني که احساس مي کنيم آنها شجاعت کافي را ندارند دچار اضطراب مي شويم کار کردن در محيطي که مديران روي پروژه ها بدون تعدادي استراتژي کار مي کنند نااميد کننده است اعضاي گروه مي خواهند بدانند شما چگونه به اهداف شرکت مي رسيد شما بايد سيد به طور استراتژيکي فکر و عمل کنيد تا يک مدير موفق باشيد

  10. جهت گيري تيمي
    هرچند شما يک مدير هستيد اما به هر حال يک عضو گروه پس شما بايد مانند يک عضو تيم فکر کنيد و هميشه نيازهاي گروه را را در اولويت قرار دهيد که گاهي اوقات به معناي ناديده گرفتن اشتباه يک کارمند است است يا مي تواند اقدام براي پاسخ به نامه ترفيع يا مساعدت آنها باشد.

  11. مديريت مذاکرات مشکل
    مذاکرات استرس‌زا هميشه وجود دارند مثل عذر کسي را خواستن صحبت در مورد موضوعاتي که در محل کار به وجود مي آيند و يا انتقاد از عملکرد هاي بد. در اين مواقع با سخنان آميخته با لطف صحبت کنيد درخواست تجديد قوا کنيد به ديگران احساس امنيت بدهيد. اين قبيل شرايط براي مديران به وفور اتفاق مي افتد.