تعريف چشم انداز، ماموريت و ارزش هايي سازماني

مديران با بهره‌گيري از نتيجه هاي تجزيه و تحليل محيطي اقدام به انتخاب جهت گيري هاي سازماني مي نمايند.

سه عنصر اساسي در‌اين راستاعبارتند از:

– چشم انداز سازماني

– ماموريت سازماني

– ارزشهاي سازماني

اين سه مفهوم‌ به منزله اتصال دهنده عنصرهاي سازماني هستند و ماهيت، چگونگي و راستاي جهت گيري هاي سازماني را تبيين مي نمايند. چشم انداز حکم تصوير زنده سازمان در آينده‌اي تعريف شده، ماموريت معادل فلسفه وجودي و ارزش ها به منزله اصول عقايدي ديرپا و مهم مي‌باشند.

يک مدير استراتژيست مي بايست شرايطي را آماده کند که پرسنل سازمان بتوانند عقيده ها و تصميمات خويش را در زمينه‌ي ارزشها، ماموريت و چشم اندازخود نسبت به سازمان با يکديگر مبادله نمايند.

چشم انداز

چشم انداز سازماني

شايد بتوان عنوان کرد که تدوين چشم انداز لذت بخش ترين مرحله از پروسه مديريت استراتژيک محسوب مي گردد. چشم انداز به منزله جلو برنده سازمان بوده و در راستاي هدف بزرگ، دشوار و بلندپروازانه 10 الي 30 ساله سازمان را در پايان دوره برنامه ريزي استراتژيک توصيف مي نمايد. چشم انداز قوي ترين عامل انگيزش در يک سازمان بوده و درصورتي که واضح و به حد کفايت پرمعنا باشد، ميتواند اشخاص را بر انجام کارهاي مبهوت کننده تهييج نمايد و در نقطه مقابل در صورتي‌که چشم انداز ناقص باشد، به هيچ قيمت و باصرف هيچ منبعي نمي توان افراد را تکان داد.

چشم انداز را به مثابه ستاره قطب‌شمال مي توان در نظر گرفت و نه يک آرمان. لذا چنانچه با واقع‌بيني، فراست و بر طبق احساسات، ارزشها و هوشمندي نيروي کار يک سازمان معرفي شده باشد، قادر خواهد بود تا نقش يک نيروي جهت دهنده و يک عامل يکپارچه کننده را ايفا نمايد. يکي از مشخصه هاي يک کارآفرين و يک مدير استراتژيست آن است که بتواند چشم‌انداز خويش و سازمانش را در چند پاراگراف واضح ذکر نمايد.

شايد بتوان اظهار‌کرد که يکي‌از گام هاي اوليه فرهنگ سازي در سازمان حمايت از استراتژي هاي سازماني و اتفاق نظر درباره‌ي يک چشم انداز سازماني مشترک باشد. چشم انداز اغلب به نوعي در برگيرنده هدف ها، آرمانها و استانداردهاي عملکردي سازمان بوده، نقش کنترل کننده مسير کلي سازمان را دارد.

چشم انداز سازماني

ماموريت سازمان

ماموريت، فلسفه وجودي و علت بقاي يک سازمان بوده و مبناي مشروعيت آن به حساب مي آيد.

در تدوين ماموريت يک سازمان مي بايست به سوال‌هايي چون: ما در اينجا چه شغلي داريم ؟، چه کساني مشتريان مهم ما محسوب مي شوند؟، ما چه خدماتي به مشتريان ارائه ميدهيم؟، چه مهارت ها و فناوري هايي در سازمان وجود دارد که مورد رضايت مي‌باشند؟ و امثال اين پرسشها پاسخ دهيم و بيشتر از هر چيز به اهميت نفس کار سازمان بپردازيم.

در ماموريت سازماني از مفاهيم و عباراتي چون رقابت، پاسخگويي سريع، مدارا، متعهّد، ارتباطات، رشد، اهميت، تضمين، اعتماد، آموزش، ارزش، مشتري گرايي، تعهد قلبي، رشد شرکت، کارايي، بهره‌وري قابليت، پر انرژي، مسئوليت، بي‌نظير و هم افزايي استفاده ميشود. اين واژگان تحت عنوان سرنخ هايي براي کمک به اشخاص و به منظور تداعي مأموريت نهفته ايشان در سازمان به کار گرفته مي شوند. به عبارت ديگر اين ماموريت تک تک افراد يک سازمان است که سبب شکل گيري ماموريت کل سازمان ميشود.

براي مثال در اينجا به صورت مختصر به ماموريت چندين سازمان بزرگ اشاره مي کنيم:

ماموريت شرکت دوپونت: دوپونت يک شرکت چند مليتي دارنده فناوري بالاست که محصولات شيميايي را توليد و بازار يابي مي نمايد. گستره بازارهاي شرکت بسيار بزرگ هستند ولي فناوري بالاي دوپونت مزيت رقابتي مناسبي براي شرکت به وجود آورده است.

ماموريت شرکت پولارويد: پولارويد در فناوري در توليد محصولات فتوگرافيک اتوماتيک حرف نخست را مي زند.

ماموريت کارخانه هاي داروپخش: مأموريت کارخانه‌هاي داروپخش عبارت است از ارتقا و گسترش مداوم توليد و بازار محصولات دارويي، بهداشتي و آرايشي مقبول و قابل رقابت.

ارزش هاي سازماني

ارزش هاي سازماني، اصول عقايد پويا و اساسي يک سازمان به حساب مي آيد که باعث نمود افراد در قالب گروه مي شوند. ارزش هاي سازماني به عنوان اصول راهنماي جاودان، به هيچ توجهي نياز ندارند و براي اشخاص درون سازمان، ارزش و اهميت ذاتي دارند. شايان ذکر است که يک سازمان به عنوان واکنش در برابر تغييرات محيطي،ارزش‌هاي خود را تغيير نمي‌دهد، بلکه در صورت لزوم محيط خويش را تغيير مي‌دهد، تا بتواند آن‌ها‌را حفظ نمايد.

ارزش‌ها جنبه هاي متفاوتي دارند که در بين آنها مي‌توان به سه جنبه مهم ارزش‌هاي حياتي، ارزش هاي احساسي، ارزش هاي عالي اشاره نمود. در اولي زنده بودن، زنده ماندن و مطابق شان زندگي کردن مطرح است ، در دومي عواملي چون انسانيت، محبت و الفت و دوستي مورد توجه قرار مي‌گيرد و در نهايت ارزش هاي عالي به مواردي خاص چون بهداشت و ايمني اشاره دارد.

بديهي است که ارزش ها براي اشخاص گوناگون،به صورت متفاوتي تعريف مي شوند. پس نمي توان انتظار داشت که همه اشخاص ذينفع و مرتبط در يک سازمان ارزش‌هاي يکساني داشته باشند. در اين راستا بايستي بنا به اولويت نقش و اثرگذاري اشخاص و مجموعه‌هاي گزينش‌کننده، بين ارزش ها تعادل برقرار نمود. ارزشهاي اشخاص در واقع ارزشهاي سازمان به حساب مي آيند، چون اشخاص به منزله روح سازمان بوده و به آن زندگي و پويايي مي‌بخشند.

پیام بگذارید