استراتژي چيست ؟

کلمه استراتژي از ريشه يوناني به معناي فرمانده ارتش، مرکب از stratos به معناي ارتش و ago به معناي رهبر گرفته شد‌ه‌است. معناي استراتژي در آغاز به معناي فن هدايت، تطبيق و هماهنگ سازي نيرو ها براي نيل به هدف هاي جنگي در علوم نظامي به کار گرفته شد. آن گاه نظريه پردازان دانش مديريت، استراتژي را چگونگي تخصيص مناسب منابع کم ياب، براي رسيدن به اهداف اقتصادي تعريف کردند.

آنسوف اولين دانشمنديست که استراتژي را به صورت جامع و معنادار توضيح داد، او اعتقاد دارد که هرچه بين اهداف و فعاليت هاي فعلي سازمان سازگاري بيشتري وجود داشته باشد، نرخ رشد و توسعه بزرگ تر و منظم تر خواهد بود. به عقيده اين متفکر، اولين مورد در انتخاب استراتژي، تعيين زمينه‌هاي فعاليت به صورتي است که بايستي منطبق با اهداف باشند. به عبارت ديگر، استراتژي تعيين کننده انجام فعاليت هايي ميباشد که براي تحقق و دستيابي به هدف هاي ضروري مورد نياز هستند.

از ديدگاه شاندلر : استراتژي عبارت است از يک طرح واحد، همه‌جانبه و تلفيقي که نقاط قوت و ضعف سازمان را با فرصت ها و تهديد‌هاي محيطي مربوط ساخته، دستيابي به هدف هاي مهم سازمان را ميسر مي‌نمايد.

مينتزبرگ : استراتژي را نوعي الگوي به جريان انداختن تصميمات ميداند.

کمپاني جنرال الکتريک اولين شرکتي بود که مطالعات استراتژيک را بر روي فعاليت هاي خود اعمال کرد. بر طبق نظر جک ولش، مديرعامل اين مجموعه، استراتژي به صورت زير تعريف مي‌گردد :

استراتژي عبارت است از کارايي براي درک اين مطلب که در دنياي مدرن چه جايگاهي را به خود اختصاص داده ايم و نپرداختن به‌اين موضوع که آرزو داشتيم در چه جايگاهي مي بوديم، درعوض بايستي ببينيم به کجا مي‌خواهيم برسيم. استراتژي به تحليل تغييرات رقابتي بازار مي پردازد، پتانسيل‌هاي سرمايه‌گذاري شرکت براي رسيدن به سرمنزل مقصود را در شرايط واقعي معلوم مي نمايد.

در کل مي توان اظهار کرد که استراتژي يک طرح عمومي و بزرگ در راستاي رسيدن به هدف هاي بلند مدت ميباشد. استراتژي هاي سازماني معمولاً بر ابعاد مختلفي چون بازاريابي، امور مالي، توليد، تحقيق و توسعه و روابط عمومي متمرکز هستند.

برخي از انواع استراتژي هاي قابل طرح در سازمان ها عبارتند از حفظ وضعيت موجود، نفوذ در بازار، توسعه بازار، توسعه محصول، نوآوري، يکپارچگي افقي و غيره مي باشد که يا استفاده از سيستم مديريت پروژه ميتوانيد اين استراتژي ها را ثبت و کنترل کنيد. بسياري از نظريه پردازان علم مديريت بر اين باورند که مديران مدرن در حفظ مزيت هاي رقابتي سازمان هاي خود با مشکلات عظيمي مواجه هستند. زيرا کمتر به مهم ترين عامل موثر در شکل گيري مزيت رقابتي که همان فاکتور انساني ميباشد، اهميت ميدهند و در عوض بيشتر به استراتژي هايي مي‌پردازند که بر روي فناوري، تحقيق، بازاريابي و امثال آن ها سرمايه‌گذاري مي‌نمايند در حالي که بهره بردن از تفکر استراتژيک در‌اين ارتباط بسيار مهم ميباشد. ناگفته نماند که منابع سنتي موفقيت، مثل فناوري، هنوز هم قادر است يک مزيت رقابتي موثر محسوب گردد. البته امروز آن دسته از استراتژي هايي که بر فرهنگ سازماني مديريت منابع انساني و بهره گيري بهينه از آنها تمرکز دارند و مزيت رقابتي قابل ملاحظه تر و متعدد تري را ايجاد مي نمايند.

پیام بگذارید